تبليغاتX
ساغر مستی من
بازام که تو اومدی
توي قزوين قيمت يك ساعت بازي بيليارد 150 تومان است ولي قيمت يك ساعت تماشاي بازي بيليارد 3500 تومان

 نگاه اولت بر من اثر كرد، نگاه دومت ديوونه‌ام كرد، نگاه سومت عاشق‌ترم كرد، اه، گندشو در آوردي، نگاه آخرت ديگه هيزبازي بود

تو زيبا، تو دوست داشتني، تو مهربان، تو جذاب، تو بهترين، تو بي‌نظير، تو يه فرشته، ولي من چي؟ يه آدم خالي بند

عشق چيست؟ 3 ثانيه نگاه، 3 دقيقه خنده، 3 ساعت صفا، 3 روز آشنايي، 3 هفته وفاداري، 3 ماه بيقراري، 3 سال انتظار، 30 سال پشيماني

به سلامتي ديوار، چون كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنن! به سلامتي كلاغ نه براي سياهيش، براي يك رنگيش، به سلامتي كرم خاكي، نه براي كرم بودنش، براي خاكي بودنش، به سلامتي گاو، چون نگفت من، گفت ما! و به سلامتي ما، كه دوست داشتن يادمون نرفته

Fuck You، يعني چي؟ F يعني: فدات شم، U يعني: يو آر ماي لاو، C يعني: چاكرتيم، K يعني: ... تو باسن زود باورت!

چمن زير پاتيم، حالا يه وقت خر نشي بخوريمون

ترکه يه باد صدادار ازش در ميره و میمیره، رو قبرش مینویسن: بادی آمد و گلی پرپر شد

فيلم شام آخر رو تو سينماي تبريز نمايش ميدن، تركه توي صف بليت با قابلمه وامي‌ستن

جديدترين محصول راني: شير با تيكه‌هاي ممه

آرايشگرا قشنگ مي‌كنن، دكترا خوب مي‌كنن، مكانيكا درست مي‌كنن، آشپزا سير مي‌كنن و... تو پيش كدومشون ميري؟

اي كاش گل آفتابگرداني بودم تا با نور وجودت جوانه ميزدم و با گرماي عشقت رشد مي‌كردم تا تو تخمم را بخوري

يه روز يه بچه به بابانوئل مسيج ميزنه و ميگه: Send me a Little Brother، بابانوئل هم براش در جواب ميزنه: Send me Your Mother

به تركه ميگن: @ يعني چي؟ ميگه: اي دورت بگردم

 
گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه، مادره ميگه: بچه‌ها نيستن، بيا تو

يه مورچه عاشق دختر همسايه ميشه، بعد از يك هفته مي‌فهمه كه چايي خشك بوده

شهادت جان سوز، جان گداز، جان كاه، جان اف كندي، جان فورد، جان تراولتا، جان وين، جان علي، جان نثار، جان مريم چشماتو وا كن، سري بالا كن

يه كار خوب برات پيدا كردم، توي شركت تبرك، قسمت تبليغات: كارت اينه كه بري در هر خونه‌اي رو بزني و «يه رب بدي»!

اگه مردونگي مرده، اگه رفاقت رنگ باخته، اگه عشق ديگه معنا نداره، اگه دنيا پر نامرده، اگه آرامش ديگه خواب و خياله، تو چيكار داري؟ باسنت رو بده!

اونقدر بزرگه كه نميدونم كجا مخفيش كنم، از زير شلوار حسابي تابلوئه، وقتي بهش احتياج دارم روم نميشه درش بيارم، عجب كوفتيه اين نوكيا سي و سه ده

عزيزم تو برام مثل گل ميموني، فقط بايد يه چوب تو باسنت بكنن تا بشي يه شاخه گل

يه مورچه داشته يه دونه برنج رو مي‌برده، بهش ميگن اين چيه؟ ميگه: حميد؟ (آگهي تبرك رو كه يادتونه)

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 19:38  توسط مرجان  | 

سلام

امروز یه سایت رپ دارام توپ http://www.rapboy.blogfa.com/

خیلی جالبه

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 19:36  توسط مرجان  | 

سلام

خوبید؟

از همه توون ممنوونم که بازم به من سر زدید

خیالم راحت شد که دووستام منو فرامووش نکردن

فعلا" بای تا آپ بعدی

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 16:27  توسط مرجان  | 

 

چرا معمولاً تمایل داریم که تمام احساسات قلبی، و افکار
ذهــنی خود را با کسی که عمیقاً به او اهمیت می دهیم
و دوستش می داریم، در میان بگذاریم؟

چـرا دوسـت داریم کـه صمیمت خود را تا آخرین حد نسبت
به این افراد ابراز کنیم؟

می دانـیـد چـرا؟ این امر جزء پرسش هایی بوده که من به
شخصه، تا کنون بارها و بارها از خودم سوال کرده ام.

من احساس می کنم که تمام این واکنش ها را تنها به این خاطر انجام می دهیم، چرا که دوست داریم طرف مقابل نیز یک چنین کارهایی را در قبال ما انجام دهد؛ برای اینکه در اعماق قلب خود عشق، عاطفه، و مهربانی آنها را طلب می کنیم به همین دلیل از اعماق وجود خود به آنها عشق می ورزیم. هر کسی دوست دارد که مورد عشق و علاقه و احترام دیگران قرار بگیرد! و من احساس می کنم که هیچ اشکالی وجود ندارد که در ازای عشق ورزیدن به دیگری انتظار دریافت عشق داشته باشیم.

شاید بتوانم بگویم که من در زمینه عشق و علاقه کارشناس نیستم و تنها می توانم نام دانش آموز بر روی خودم بگذارم، اما به هر حال می خواهم چند نقطه نظر شخصی را که در مورد ابراز صمیمت تجربه کرده ام، در این قسمت در اختیار شما قرار دهم.

چرا هیچ کارشناسی در این زمینه وجود ندارد

به این دلیل که عشق در شکل ها و فرم های مختلفی بروز می کند، تمام انسان ها با یکدیگر متفاوت هستند، عشق را به طرق مختلف ابراز کرده و دریافت می دارند، هیچ کس نمی تواند به طور کامل کلیه روش های عشق ورزی را فرا بگیرد، به همین دلیل هیچ کارشناس کارکشته ای در این زمینه وجود ندارد؛ اما به هر حال همه ما در زندگی روزمره خود انواع جدید آن را تجربه می کنیم. پس می توان گفت که تک تک ما به نوعی جزء دانش آموزان کلاس عشق به شمار می رویم.

خوب برگردیم به مطلب اصلی، کجا بودم؟ بله، داشتیم در مورد ابراز صمیمت با هم صحبت می کردیم؛ خوب است، ادامه می دهیم!

آشکار ساختن احساسات؟؟

ابراز صمیمت تنها به گفتگو و برقراری رابطه با طرف مقابل باز می گردد، به گونه ای که با صداقت کامل احساسات خود را با او در میان بگذارید و هیچ گاه قضاوت اشتباهی در مورد شریک زندگی خود نکنید. لازم به ذکر است که احساسات هم می توانند خوب باشند هم می توانند بد باشند، می توانند سازنده و یا ناسالم باشند، اما همانند چاقو که هم می توان از آن در آشپزی استفاده کرد و هم می توان با آن آدم کشت، باید در مسیر مناسب از آنها بهره گرفت. به عبارت دیگر، روشی که شما از طریق آن احساسات خود را به نمایش گذاشته و آنها را به طرف مقابل انتقال می دهید، جزء مواردی است که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار می باشد. روش درست این است که شریک زندگیتان نه تنها معنی کلمه هایی را که به زبان می آورید، متوجه می شود، بلکه با این روش او معنای چیزهایی که در ذهن دارید اما به زبان نمی آورید را نیز از روی حرکات بدن و حالات صورتتان متوجه می شود.

بنابراین ابراز صمیمیت در بیان احساسات، افکار، عقاید، ایده ها، ترس ها، امیدها و آرزوها خلاصه می شود. با این روش خود واقعیمان را به کسی که برایش ارزش و اهمیت بسیار زیادی قائل هستیم، نشان می دهیم. می توانید از اینجا شروع کنید:

4 شیوه

  • شیوه 1# صادقانه در کنار هم بنشینید و در مورد موضوعات مختلفی که هر یک دوست دارد در مورد آن کمی آشکار تر صحبت کند، مانند: احساسات، افکار، ترس ها و غیره با هم به گفتگو بپردازید. اگر می خواهید در نهایت به نتیجه دلخواه برسید، هر دو طرف باید در بحث شرکت فعال داشته باشند.
  • شیوه 2# به هم قول بدهید که دیگر از این به بعد زمانیکه می خواستید در مورد مسائل مختلف صحبت کنید هیچ یک از طرفین قضاوت نسنجیده ای در مورد طرف مقابل از خود ابراز نکند. به عبارت دیگر هیچ کس حق ندارد به دیگری بگوید که احساسات و ترس های تو در مورد مسائل مختلف مزخرف و احمقانه است. بلکه با روی خوش باید آنها را بپذیرد. اگر شما دائما بخواهید شریکتان را قضاوت کنید، آنوفقت طرف مقابل سرخورده شده و ترجیح می دهد که احساساتش را با شما در میان نگذارد و نهایتا به هیچ کجا نمی رسید و در همان موقعیت اولیه باقی خواهید ماند.
  • شیوه 3#  فکر می کنم آسان ترین جایی که می توان بحث را شروع کرد، صحبت کردن در مورد آمال و آرزوهای ذهنی است. شما صحبت کردن با هر کسی را می توانید با بیان آرزوهایتان شروع کنید، فقط کافی است جایی را برای شروع پیدا کنید. دقت داشته باشید که این امر نیازمند گذشت زمان و اندکی تلاش می باشد، پس دست به دست هم دهید و یکدیگر را آماده کنید. گاهی اوقات اتفاق می افتد که شریکتان ساکت می ماند و ترجیح می دهد که چیزی به زبان نیاورد، اما شما صبور باشید، موقعیت هایی هستند که در آن افراد ترجیح می دهند در مورد موضوع مشخصی در آن زمان مشخص، صحبت نکنند اما با گذشت زمان خودشان با روی باز از قضیه استقبال کرده و در مورد آن با شما به گفتگو می نشینند.
  • شیوه 4# در عین حال باید همیشه به خاطر داشته باشید که ما احساسات خود را تنها با کسانی در میان می گذاریم که ما را احمق تصور نمی کنند و در حین گفتگو، احساس آرامش به ما می دهند. برای صحبت کردن، باید محیطآرامی را به وجود آورید که شریکتان در آن احساس راحتی کند و بدون هیچ محدودیتی بتواند به احساسات شما گوش دهد و عواطف خودش را نیز با شما در میان بگذارد و در عین حال از انجام چنین کاری لذت ببرد. مراقب رفتار و حرکات دست و بدن خود باشید! به راحتی می توانید دریافت که چه زمان طرف مقابل به شما گوش نمی دهد و به احساساتتان توجهی ندارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 19:4  توسط مرجان  | 

تويه زندون عشق تو اينقدر شلوغ مي كنم و زنداني ها رو به هم ميريزم تا مجبور بشي منو بندازي توي انفرادي قلبت..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 18:59  توسط مرجان  | 

خداحافظی
شعر چيست؟ جز احساس شاعر در قالبي از کلمات
واي از روزگاري که قالب ها سازنده احساس باشند
انگاه ديگر شعري نيست شاعري نيست...در پيچ و خم قالب ها گم نشويم
شعر احساس است، کافيست احساس کنيم....
 

پسرکي را می شناسم که صبحي از خواب برخاست و يکباره پير شدنش را در ايينه ديد و ناخوداگاه یاد گلدانهایش افتاد...

اين روزها بيش از هر زمان ديگري با خود کلنجار مي روم ، با سهراب دست به گريبانم هنوز....

وابستگي ام به شرق بيشتر شده است، انگار زير افتاب احساس به دنبال ردپايي از منطق  نمي توان به باختر سفرکرد و اين حس مشترکيست بين من، دوست داشتن و برگ ...

 

سفری بود به عمر کوتاه پاییز ، لطف دوستان بود که سفر را لذت بخش کرد...

شايد وقتي ديگر، جايي ديگر، نوشته اي ديگر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 14:3  توسط مرجان  | 

شما تنها نيستيد. در روابط زناشويي هر زني ميخواهد بداند كه شوهرش به چه چيزي فكر ميكند. اسرار هر مرد معمولا همانند دشمنان كوچكي درنظـر گرفته ميشوند كه قادر به گسستن رابطه هستند. اما هيچ چيزي نمي تواند دورتر از واقـعيت باشد. در حقيقت اين براي هـر يـك از زوجـيـن يـك ضـرورت حـتـمي اسـت كـه زنـدگي، عقايد و احساسات شخصي خود را دارا باشد و اين عقايد و احساسات صرفا متـعـلق بـه خـود او است و نه كـس ديـگر. بنابراين زني كه نيتي خوب در سر دارد چگونه بايد عمـل كـنـد؟ بـه خـوانـدن ادامه دهيد تا بياموزيد كه چه مسائلي را بايد فاكتور گرفت و چرا.

1- آيا به زنهاي ديگر علاقمند هستي؟

در مورد اين موضوع كنجكاوي نكنيد. برخي از زنها مرتبا از شوهر خـود مي پرسند كه آيا به زنان ديگر علاقه دارد. مردي كه به هيچ كس نگاه نميـكند يـا در مـورد زنان ديگر چيزي احساس نميكند يا خيلي پير است، يا خيلي خسته و يا صرفا تظاهر مينمايد. تا زماني كه توجه كردن بزنهاي ديگر و تحسين نمودن آنها براي يك مرد بصورت عادتي در نيامده و ايـن كـار را از روي شهوت و نيز بصورت علني در برابر ديگران انجام نداده و هـدفـش از آن ايجاد احـساس نـا امني و رقابت در شما نبوده باشد، نبايد موضوع مهمي در نظر گرفته شود. نگاه كردن و معاشرت با ديگران به معناي آن نيست كـه شوهر شما آنها را جذابتر از شما تشخصي داده و قصد مقايسه شما را بـا آنها دارد. اغلب مردان قوه تخيل خود را از طـريـق تحسين زنهاي ديگر تجديد مي كنند. اگر از شوهـر خـود بـخواهيـد در مـورد آن صـحبـت كنـد، نـه تنـها بـاعـث عـصبي شدن شما مي گـردد، ممكن است او را نيز دچار آشـفـتـگي و عدم امنيت نمايد. او احساس خواهد كرد كه بدون اينكه مورد سرزنش قرار بگيرد، نميـتواند طبيعي رفتار كنـد. از عشق شـوهرتان نسبت به خود لذت برده و از اين موضوع صرفه نظر نماييد.

2- در رابطه قبلي تو چه اتفاقي افتاده؟

بـرخـي از زن هـا بـسيار دوسـت دارنـد همه چيز را درباره گذشته شوهرشان بداند. آنها مـايـلنـد بـدانند كـه آيا همان جايگاهي كه نامزد يا هـمسـر قـبـلي شـوهـرشـان بـراي او داشته، او نيز داراي همين جايگاه است و آيا شوهرشان به هـمـان اندازه اي كه از بودن با همسر قبلي خود لذت ميـبرده، بـا او نيز لذت مي برد؟ و آيا او واقعا رابطه پيشين خود را فراموش كرده است؟ نيازي به تحقيق و تفحص در مورد اين مسائل وجود ندارد.

ممكن است شما حساسيت زيادي در مـورد اين كـه چـه اشتـبـاهاتي در رابطه گذشته شوهر خود صورت پذيرفـته، داشته باشيد. با اين حال بخاطر داشته باشيد ممكن است او در آن زمان مردي كاملا متفاوت بوده، و شايد از اشتباهاتش درس گرفته باشد.سعي نكنيد خطاهاي گذشته او را در مـقابلش قـرار دهيــد چون احتمال دارد كه او نخواهد آنها دوبـاره بـرايـش يـادآوري شـونـد. او دوسـت ندارد كه شما به وي با ديدي مـنفي بنـگريـد. بگذاريد همان گونه كه اكنون هـست بـاشد. اجازه دهيد از نوع شخصيتي كه براي شما بنمايش گذاشته لذت برده و ياد آنچـكه در برابر همسر قبلي خود انجام داده (و يا نداده) نيفتد. اگر گذشته ها فراموش كنيد، احساس صميميت در شما باقي خواهد ماند

3- فكر ميكني سرانجام رابطه ما به كجا خواهد رسيد (يا چگونه خواهد شد)؟

اغلب زن ها نمي توانـنـد در مـورد پـيش كشـيـدن "بـحثهـاي خـانـوادگي" صبر كنند. آنها ميخواهند بدانند شوهرشان عموما درباره رابطه اشان چه احساسـي دارد، در نتيجه او را مجـبـور به بيان جزئيات مي كنند. مسئله اين است كه اين قبيل بحث هـا مردان را در مضيقه قرار داده و باعث بيقراري آنها ميگردد. ايـن سـؤال كاملا سر بسته و مبهم بوده و يك مرد ممكن است نتواند متوجه شود كه شما واقعا دنـبال چه چيزي هستيد. مثلا، آيا اين مـقـدمـه اي بـراي پـيش كشيدن ازدواج است؟ و آيا او از رابطه بـيـن شـمـا راضــي و خرسند است؟

البته يك مرد همانند يك زن عقايدي در مورد سـرانجام رابطه خواهد داشت. مسئله اين است كه بعد از اينكه مردي براي توضيح دادن چنين مـوضـوع سـنگيني مورد بازخواست قرار گرفت، ممكن است بسته به چگونگي پاسخش، از اينكه درگـيـر يـك بحث مشكل و نـاخـوشايـنـد گـردد، دچـار تـرس و وحـشت شود. ممكن است احساس كند در مـوردش قضاوت صورت گرفته و يا انتقاد ميشود، و اگر چنين چيزي زياد تكرار شود، او سرخورده و گريزان خواهد شد. بجاي متمركز نمودن همـه انـتـظارات خود بروي يك مباحثه تحميلي، هميشه سعي در باز نگاه داشتن گفتگو در رابطه نماييد. به اين ترتيب هر دو مي توانيد بـه مـحض بـرانگيخته شدن احساسات خود به ابرازشان پـرداخـته و آنها را بطور طبـيعي مورد توجه و التفات قرار دهيد.

4- به چي فكر ميكني؟ ( معمولا بعد از رابطه جنسي )

برخي از زنها ميخواهند مطمئن شوند كه شوهرشان فقط به او فكر ميكند، اما اين براي يك مرد سؤال بسيـار پيچيده اي اسـت. اگـر چـه مـمـكن اسـت شـوهـرتان عاشق شما باشـد -- و يا بسيار خوشحال از بودن با شما -- ، براي يك مرد نرمال است كـه مـسائـل ديگري را نـيـز در ذهنـش عبـور دهـد. و اين به خاطر آن نيست كه او شما را در كنار خود احساس نمي كند. و فقط به اين دليل است كه وي در حال بوجود آوردن تجاربي هيجان انگيز براي خود از طرق مختلف مي باشد.

در مورد تخيلات اسرار آميز او تا زمانيكه خودش مايل به اين كار نيست كـنجكاوي نكنيـد در غيـر ايـن صورت مـمكن است احساس نكوهش، گناه يا محدويت نمايد. از طرف ديگـر اگـر او بخواهد شـما را نـيـز در ايـن تخـيـلات سـهيم كند، يك تير و دو نشان خواهـد بـود.
مطمئن شويد كه تحمل شنيدن آنـچه كـه در ذهـن شوهـرتـان مي گـذرد را دارا بــوده، و بـخاطر داشته باشيد كه تـصور نـكنيد او بـه شما اهميت نمي دهد. اين كاملا قابل قبول است كه تصميم بگيريد كه نخواهيد چيزي از اين تخيلات را بـشنويد. فـقـط بـگـذاريد او از خواسته شما كاملا مطلع گردد.

5- تـو وقـتي پــيـش دوستانـت هستي بيشتر از زماني كه با من هستي لذت مي بري؟

بسياري از زنها در مورد توجه شوهرشان نسبت به خود و بي ميلي او در زمانـهايي كه پيش آنها نيست، حساس مي شوند. مخصوصا وقتي به اتفاق دوستانش بيرون ميرود. زن ها مـي خواهند بـه عنـوان عضوي ثابت در هر فعاليتي شركت داده شوند تــا عشق شوهرشان نسبت به خود ثابـت گـردد. و اگـر مـردي بـه هـمـراه دوسـتـانـش بـيرون برود، همسرش از او خواهد پرسيد كه آيا بيشتر -- يا كمتر -- از زمانـي كـه بـا او در خانه بوده به وي خوش گذشته يا خير چون مي خواهد مرموزانه بشنود كه اين طـور نـبـوده است. برخي از زنها حتي وقتي مردي به همراه خانواده اش است احساس خطر مي نمايند.

واقــعيت اين است كه شوهر شما نيـاز بـه بودن در جمع هاي مردانه داشته و ايـن هيـچ ارتـبـاطي بـه مـيـزان عـلاقه اش به شما ندارد. عشق ورزيدن واقعي يـعـني بـگذاريد وي هر گونه اي كه هست باشد، هـمـه نيـازهـايش را بـرآورده نـمـوده و درك كـنيد گذشته از ميزان علاقه اش به شما، نياز به افراد ديگري نيـز در جـامـعـه دارد. شـوهر شـمـا هر قدر بيشتـر تـامـيـن بـاشـد، بـيـشتر مـي تـوانـد شـمـا را راضـي كـند. بنابراين اجازه دهيد با دوستـان  واقـعـيش معـاشـرت كنـد. در مــورد جـزئيات از او سؤال نكـنيـد. قـسمت زيباي داشتـن يــك رابطه سالم ايـن اســت كه بـا احـسـاسـي مـطـمـئـن بـخـواهيد كـــه وي را خوشحال ببينيد، بدون اينكه برايتان مهم باشد كه او با چه كسي است و در حـال انجام چه كاري.

مقاله  بر گرفته از www.Mardoman.com 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 16:16  توسط مرجان  | 

آيا نكاتي براي مرداني كه با مـدل ها و زنـان بسـيار جذاب ديگر ارتباط برقرار ميكنند وجود دارد؟
زنان زيبا. يك خواسته دلپذير براي بسياري از مردان.

و اغلب مردان زماني كـه بـا زني كه داراي خصوصيات يك "مدل" است روبرو ميشوند چه كاري انجام ميدهند؟

آنها دستپاچه و عصبي شده، احمقانه رفتار كرده و چيزيهاي مي گـوينـد كه دقيقا شبيه گفته هاي 47 مرد ديگري است كه در آن روز با او صحبت كرده اند.

اينگونه تصورش كنيد:

زيبايي او (و اگر مدل باشد، شهرتش) اسلحه اوست.

اين همان جايي است كه قدرت او از آنجا نشات ميگيرد.

وقتي با چنين زني روبرو شده و زيبايي او را تصديق ميكنيد، گويي ميـگويـيد "مـي دانم كه تو قدرتمندي، و مـن يـكي از كسـانـي هستـــم كه تحت تاثير قدرت تو قرار گرفته." از طرف ديگر وقتي "زيبايي ظاهري" او را بطور كامل نـاديـده گـرفـتـه و در عـوض با سـخني طعنه آميز به وي ميگوييد، "من آدمي قدرتمند هستم، و زيبايي جادويـي تو بر من اثري ندارد،" به يك تاثير فوري دست خواهيد يافت:

از بين 1000 نفري كه او با آنها برخورد كرده، 999 نفرشان يك طرف، شما هم يك طرف.

و اگر دلربا و بامزه نيز باشيد، ديگر مشكلي باقي نخواهد ماند.

مقاله  بر گرفته از www.Mardoman.com 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 16:10  توسط مرجان  | 

ای گل تازه که بویی زوفا نیست تو را

                                                          خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ ونوا نیست تورا

                                                          التفا تی به اسیران بلا نیست تورا

ما اسیر غم واصلا غم ما نیست تو را

                                                           به اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا

همچو گل چند به روی همه خندان باشی

                                                           همره غیر به گلگشت وگلستان باشی

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی

                                                           زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 15:45  توسط مرجان  | 

سلام به روی ماه همتون

چطورید؟

به من سر نمیزنید خوشید؟

من که دلم برای همتوون تنگ شده

قربوون همتوون برم

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 15:42  توسط مرجان  |